قهرمان ميرزا عين السلطنه

3650

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مكتوب شيخ - صداى سالدات بعد از تفصيلات شخصى . اخبارات الحمد للّه سالار الدوله فتح نمايان كرد كرمانشاه را گرفت و كشتار زياد كرد . تقريبا سى چهل نفر توانستند فرار كنند بقيه مقتول شدند . يار محمد خان معلوم نيست چه شده ، من‌جمله از فراريها حاجى ميرزا مسعود يوزباشى است . چند روز است كه آمده از قرار تقرير او سوار سالار الدوله عمدا فرار كردند كه حضرات را بكشند به شهر . از طرف حاجى صمد خان هم كمك رفته . امير مفخم با نايب حسين كاشى و عده‌اى بختيارى در قم . كار وزير داخله معلوم نشد چه شد . روسها مىگويند مىروند ولى معلوم نيست . احتمال دارد بروند و خود را كنار بكشند تا چه شود . دو شب حكومت صاحب‌منصبان روس را دعوت كرد امروز سالداتها موعود ، نتيجه يا مرگ يا استقلال است . الان كه عريضه عرض مىكنم صداى سالدات در دار الحكومه بلند است . اطراف قزوين باز شلوغ شده الان سى سوار در ساج و شكين نشسته مطالبهء اسب تفنگ و پول دارند . » [ پايان‌نامهء شيخ ] نامهء معاون حضرت رئيس عدليه قزوين در جواب تبريك ورود كه من نوشته بودم رقيمهء خيلىخيلى دوستانه نوشته و اظهار آشنائى قديم كرده . اما من هرچه خيال مىكنم جز يك معاون حضرتى كه اول رئيس مدعى العموم بود نمىشناسم ، اما آن معاون حضرت آنقدرها با من دوستى و رابطه نداشت . اين كدام باشد نمىدانم . چون رقيمهء او خيلى محل تعجب من شده است عينا درج مىكنم . از اين فكليها ، اين تازه به دوران رسيده‌هاى ما خيلى عجيب است . « قربانت شوم تصدقت گردم به زيارت رقيمهء مطاعه نايل آمده از بشارت سلامت مزاج مبارك تشكرات به عمل آمد . خوشوقت بودم از آمدن قزوين كه به زيارت حضرت مستطاب و الا پس از دو سال نايل مىگردم . عدم سعادت بود كه مىبايد در اين موقع به الموت تشريف‌فرما شده باشيد . باز خوشوقتم كه قدرى نزديك شده و گاهگاهى به عرض عريضه خود را متذكر خاطر مبارك مىدارم و مستفسر سلامت مزاج شرافت امتزاج مىگردم . دلتنگى از توقف در الموت فرموده بوديد عرض مىكنم قدر اين نعمت را مغتنم شمرده و تشكر بفرمائيد . اگر بدانيد حال اشخاصى را كه در مركز متوقف هستند هيچوقت ميل نمىفرمائيد از الموت به شهر قزوين تشريف بياوريد ، تا چه رسد به مركز . آنجا گوشه‌اى است آزاد و خيالتان از هرجهت آسوده است از مشاهدهء